السيد محمد حسين الطهراني
211
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
[ برخاستن نور قرآن از چهار صحابى رسول الله ، و روشن شدن صحرا و دفاع از دشمن ] تا مىرسد به اينجا كه مىفرمايد : أمير المؤمنين عليه السّلام به جماعتى از أخلاط مردم عبورشان افتاد كه در ميانشان مهاجر و أنصار نبود . و آنها در روز أوّل شعبان ، در بعضى از مساجد نشسته بودند ؛ و در مسائل كلاميّه همچون مسئلهء قدر و غيرها از آنچه مردم در آن اختلاف دارند ، فرورفته و خوض نموده بودند ؛ بهطورىكه صداهايشان بالا مىرفت ؛ و كشمكش و جدال آنها شدّت يافته بود . حضرت در مقابل آنها درنگ نمود ؛ آنان سلام كردند ، و حضرت جواب سلام را داد ؛ آنها برخاستند ؛ و جا براى نشستن فراخ نمودند ؛ و تقاضا كردند كه : حضرت نزد آنها بنشيند ؛ حضرت اعتنائى نكرد و سپس گفت : يا معشر المتكلّمين فيما لا يعنيهم و لا يردّ عليهم ! أ لم تعلموا أنّ لله عبادا قد أسكتهم خشيته من غير عمى و لا بكم ، و إنّهم لهم الفصحاء العقلاء الاولياء العالمون بالله و أيّامه ، و لكنّهم إذا ذكروا عظمة الله انكسرت ألسنتهم ، و انقطعت أفئدتهم ، و طاشت قلوبهم ، و هانت حلومهم ، اعزازا لله ، و إعظاما و إجلالا له . فإذا أفاقوا من ذلك استبقوا إلى الله بالأعمال الزّاكية يعدون أنفسهم مع الظّالمين و الخاطئين و إنّهم برآء - من المقصّرين و المفرّطين . ألا إنّهم يرضون بالله القليل ؛ و لا يستكثرون لله الكثير ؛ و لا يدلون عليه بالأعمال . فهم متى ما رأيتهم مهمومون ؛ مروّعون ، خائفون ، مشفقون ؛ و جلون ! فأين أنتم يا معشر المبتدعين ؟ ! أ لم تعلموا أنّ أعلم النّاس بالقدر أسكتهم عنه ؛ و أنّ أجهل النّاس بالقدر أنطقهم فيه ؟ ! ( اى گروهى كه سخن مىگوئيد در چيزى كه فائدهاى براى شما ندارد ؛ و آن چيز به شما بازگشت نمىكند ! آيا ندانستهايد كه : براى خداوند متعال بندگانى است كه خوف و خشيت از او ، زبانشان را از سخن بسته ، و به سكوت كشانده است ؛ بدون آنكه از جهت عجز بواسطهء عارضه كورى و لالى قدرت بر تكلّم را نداشته باشند . و ايشان تحقيقا از سخنوران فصيح زبان ، و عالمان انديشمندان ، و أولياء و